تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جز لبخند چیزی نگفت

    ir" target="_blank"> با یک دست سرش را می شست که راننده برای شوخی آب را گرفت داخل یقه حسین تا شسته شود.ir" target="_blank"> و می خواست به قرارگاه برود.

    .من منتظر واکنش بودم ولی او فقط خندید.    از یک راننده ی تانکر آب خواست که شلنگ را روی سر او بگیرد از خط برگشته بود

    شما نوشته بودید حسین خاکی و خسته و او را خیس کرد.                                                  وقتی حسین رفت راننده هنوز نمی دانست چه کسی را خیس کرده است
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , ,

آمار امروز چهار شنبه 27 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210424
  • بازدید امروز :32676
  • بازدید داخلی :2191
  • کاربران حاضر :26
  • رباتهای جستجوگر:115
  • همه حاضرین :141

تگ های برتر امروز

تگ های برتر